الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

196

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

و تخلق بما خلقت له * فهو من مورد الردى منجيك جد بنفس تجد نفيس هدى * كف كفا عن غيرنا نكفيك خل خلي مناك لي بمنى * و اجعل النفس هدينا نهديك و انتصب رافعا يديك بها * و اخفض القدر ساكنا نعليك و ابك تمحو قبائحا كتبت * قبل أن تلتقي الذي يبكيك تدعى غير ما وصفت به * و الذي فيك ظاهر من فيك تجتري و الجليل مطلع * ما كأنّ النهى إذا ناهيك تتلاها عن الهدى و لها * مبتلا دائما بما يبليك تلبس الكبر تائها سفها * و النجاسات كائنات فيك و إذا ذكرت مواعظنا * حدت عنها كأنها تنسيك ( پدر شيخ بهايى ) * * * باد صبحگاهى وزيد و خروس آغازيد : به هوش باش و هرچه تو را مىراند ، از خود بران ! كفش از پاى بكن در برابر عشق و به ما نزديك شو تا تو را نزديك شويم و شرابى را دربربگير كه از سركشى و آزار مشركين به سلامت مانده است و آن را با مديحه بگردان و بگو هر مدحى كه براى غير تو گفته شود ، ركيك است . عاشق شو و بدان اگر دانايى ، هرچه را بدان عشق بورزى ، تو را بىنياز مىكند . از خويشتن هستى را نفى كن و فانى شو كه آن‌گاه درخواهى يافت كه نفحه‌اى از عطاى ما ، تو را بقاء خواهد داد . اگر در راه ما سير كنى ، خشنود خواهى بود و اگر قبل از وصال ما جان بدهى ، تو را زنده خواهيم كرد . اگر آتش تو را هلاك كرد ، پس در آتش ما بسوز كه ما تو را حمايت مىكنيم ؛ و براى آن‌كه به خاطر او آفريده شده‌اى ، خالص باش ، كه او تو را از هر پستى نجات خواهد داد . به جان كوشا باش ! كه هدايت گرانبهايى خواهى يافت و از غير ما دست بشوى كه ما تو را كفايت خواهيم كرد ، خود را به آرزوى ما از هر آرزويى خالى كن و جان خويش را به ما هديه كن ، كه هدايتت خواهيم كرد . جان خود را بر سر دست بگير و منزلت خود را كوچك نما تا بزرگت كنيم . گريه كن تا قبايح اعمال تو محو شود ، قبل از آن‌كه آن‌چه تو را به گريه مىاندازد ، مشاهده كنى ، به غير آن‌چه ادعا مىكنى ، هستى ، و آن‌چه هستى از گفتار تو پيداست . جرأت مىورزى آن‌چنان‌كه گويا تو را نهى نكرده‌اند و خداى جليل بر تو داناست . از هدايت به مغازله مشغولى و هماره به آن‌چه تو را در بلا افكند ، مبتلايى ، لباس كبر را از روى سفاهت مىپوشى ، درحالىكه درون تو سرشار از پليدى است ؛ و هنگامى كه